![]() |
![]() |
|
| از ازل بر همه ذرات جهان تا عرصات رسد از آبروی آل محمد برکات |
|
نهج البلاغه، اتحاد ملی و انسجام اسلامی
عثمان ذکر عثمان در نهج البلاغه از دو خلیفه پیشین، بیشتر آمده است. علت آن روشن است: عثمان در جریانی که تاریخ آن را فتنه بزرگ نامیده و خود خویشاوندان نزدیک عثمان یعنی بنی امیه بیش از دیگران در آن دست داشتند، کشته شد و مردم بلافاصله دور علی علیه السلام را گرفتند و ان حضرت طوعاً او کرهاً بیعت آنان را پذیرفت و این کار طبعاً مسائلی را برای حضرتش در دوره خلافت به وجود آورد. از طرفی داعیه داران خلافت ، شخص او را متهم می کردند که در قتل عثمان دست داشته است و او ناچار بود از خود دفاع [کند] و موقف خویش را در حادثه قتل عثمان روشن سازد، و از طرف دیگر گروه انقلابیون که علیه حکومت عثمان شوریده بودند و قدرتی عظیم به شمار می رفتند جزو یاران علی علیه السلام بودند. مخالفان علی از او می خواستند آنان را تسلیم کند تا به جرم قتل عثمان قصاص کنند، و علی علیه السلام می بایست این مسئله را در سخنان خود طرح کند و تکلیف خود را بیان نماید. بعلاوه ، در زمان حیات عثمان آنگاه که انقلابیون عثمان را در محاصره قرار داده بودند و بر او فشار آورده بودند که یا تغییر روش بدهد یا استعفا کند، یگانه کسی که مورد اعتماد طرفین و سفیر فیمابین بود و نظریات هر یک از آنها را علاوه بر نظریات خود به طرف دیگر می گفت، علی بود. از همه اینها گذشته، در دستگاه عثمان فساد زیادتری راه یافته بود و علی علیه السلام بر حسب وظیفه نمی توانست در زمان عثمان و یا در دوره بعد از عثمان درباره آنها بحث نکند و به سکوت برگزار نماید. اینها مجموعاً سبب شده که ذکر عثمان بیش از دیگران در کلمات علی علیه السلام بیابید. در نهج البلاغه مجموعاً 16 نوبت درباره عثمان بحث شده که بیشتر آنها درباره حادثه قتل عثمان است. در پنج مورد علی علیه السلام خود را از شرکت در قتل جداً تبرئه می کند و در یک مورد طلحه را – که مسئله قتل عثمان را بهانه ای برای تحریک علیه علی علیه السلام قرار داده بود – شریک در توطئه علیه عثمان معرفی می نماید. در دو مورد معاویه را – که قتل عثمان را دستاویز برای توطئه و اخلال در حکومت انسانی و آسمانی علی علیه السلام قرار داده و اشک تمساح می ریخت و مردم بیچاره را تحت عنوان قصاص از کشندگان خلیفه مظلوم، به نفع آرمانهای دیرینه خود تهییج می کرد – سخت مقصر می شمرد.
نقش ماهرانه معاویه در قتل عثمان علی در نامه خود به معاویه می گوید: تو دیگر چه می گویی؟ دست نامرئی تو تا مرفق در خون عثمان آلوده است؛ باز دم از خون عثمان می زنی؟ این قسمت فوق العاده جالب است . علی پرده از رازی بر می دارد که چشم تیزبین تاریخ کمتر توانسته است آن را کشف کند. تنها در عصر جدید است که محققان به دستیاری و رهنمایی اصول روانشناسی و جامعه شناسی، از زوایای تاریخ این نکته را بیرون آورده اند، اگر نه اکثر مردم دوره های پیشین باور نمی کردند که معاویه در قتل عثمان دست داشته باشد و یا حداقل در دفاع از او کوتاهی کرده باشد. معاویه و عثمان هر دو اموی بودند و پیوند قبیله ای داشتند. امویان بالخصوص چنان پیوند محکم بر اساس هدفهای حساب شده و روشهای مشخص شده داشتند که مورخین امروز پیوند آنها را از نوع پیوندهای حزبی در دنیای امروز می دانند. یعنی تنها احساسات نژادی و قبیله ای، آنها را به یکدیگر نمی پیوست؛ پیوند قبیله ای زمینه ای بود که آنها را گرد هم جمع کند و در راه هدفهای مادی متشکل و هماهنگ نماید. معاویه شخصاً نیز از عثمان محبت ها و حمایت ها دیده بود و متظاهر به دوستی و حمایت او بود، لذا کسی باور نمی کرد که معاویه در این کار دست داشته باشد. معاویه که تنها یک هدف داشت و هر وسیله ای را برای آن هدف مباح می دانست و در منطق او و امثال او نه عواطف انسانی نقشی دارد و نه اصول، آن روزی که تشخیص داد از مرده عثمان بهتر می تواند بهره برداری کند تا از زنده او و خون زمین ریخته عثمان بیشتر به او نیرو می دهد تا خونی که در رگهای عثمان حرکت می کند، برای قتل او زمینه چینی کرد و در لحظاتی که کاملاً قادر بود کمکهای مؤثری به او بدهد و جلو قتل او را بگیرد، او را در چنگال حوادث تنها گذاشت. ولی چشم تیز بین علی علیه السلام دست نامرئی معاویه را می دید و جریانات پشت پرده را می دانست؛ این است که رسماً خود معاویه را مقصر و مسئول در قتل عثمان معرفی می کند. در نهج البلاغه نامه مفصلی است که امام در جواب نامه معاویه نوشته است. معاویه در نامه خود امام را متهم می کند به شرکت در قتل عثمان و امام علی علیه السلام به او این طور پاسخ می گوید: ثُمَّ ذَكَرْتَ ما كانَ مِنْ اَمْرى وَ اَمْرِ عُثْمانَ; فَلَكَ اَنْ تُجابَ عَنْ هذِهِ سپس آنچه ميان من و عثمان روى داد يادآورى كرده اى، محض نسبتى كه با او دارى پاسخ لِرَحِمِكَ مِنْهُ : فَاَيُّنا كانَ اَعْدى لَهُ، وَ اَهْدى اِلَى مَقاتِلِهِ؟ داده مى شوى: از من و تو كدام يك دشمنيش با او بيشتر بود، و راه را براى قتل او هموارتر كرد؟ اَ مَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَ اسْتَكَفَّهُ، اَمْ مَنِ آيا آن كه ياريش را از او دريغ ننمود و از او خواست به جايش بنشيند و دست از اعمالش بردارد، يا كسى كه اسْتَنْصَرَهُ فَتَراخى عَنْهُ، وَ بَثَّ الْمَنُونَ اِلَيْهِ عثمان از او يارى خواست و او يارى دادنش را به تأخير انداخت، و سپاه مرگ را بر سرش ريخت حَتّى اَتى قَدَرُهُ عَلَيْهِ؟! كَلاّ وَ اللّهِ لـَ«قَدْ عَلِمَ اللّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ تا قضاى حق بر او جارى شد؟! قسم به خدا چنين نيست،«خداوند از شما مانعان از يارى را مى شناسد و نيز به آنان كه وَ الْقائِلينَ لاِِخْوانِهِمْ هَلُمَّ اِلَيْنا; وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ اِلاّ قَليلاً». به برادران خود گفتند به سوى ما آييد; و به هنگام جنگ جز تعداد كمى حاضر نمى شوند آگاهى دارد». وَ ما كُنْتُ لاَِعْتَذِرَ مِنْ اَنّى كُنْتُ اَنْقِمُ عَلَيْهِ اَحْداثاً، فَاِنْ كانَ الذَّنْبُ در مقام آن نيستم كه از عيب گرفتنم بر بدعتهاى او عذرخواهى كنم، اگر ارشاد و راهنمايى اِلَيْهِ اِرْشادى وَ هِدايَتى لَهُ، فَرُبَّ مَلُوم لا ذَنْبَ لَهُ. كردنم گناه است، چه بسا كسى كه سرزنش شود و او را گناهى نيست. * وَ قَـدْ يَسْتَفيـدُ الظِّنَـةَ الْمُتَنَصِّـحُ * وَ ما اَرَدْتُ اِلاَّ الاِْصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ، وَ ما تَوْفيقى اِلاّ بِاللّهِ،
به او توكل كردم
سکوتی تلخ مقصود از سکوت و مدارای آن حضرت و فلسفه آن است. مقصود از سکوت، ترک قیام و دست نزدن به شمشیر است، والّا چنانچه قبلاً گفته ایم علی علیه السلام از طرح دعوی خود و مطالبه آن و از تظلم در هر فرصت مناسب خود داری نکرد. علی علیه السلام از این سکوت به تلخی یاد می کند و آن را جانکاه و مرارتبار می خواند: وَ اَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذى، وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجا، وَ صَبَرْتُ چشم بر خاشاكِ در ديده بستم، زهر غم و غصه آشاميدم، و بر فروبردن خشم عَلى اَخْذِ الْكَظَمِ، وَ عَلى اَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ. [2] صبـر ورزيـدم، و بر حادثـه تلخ تر از درخت علقم پايـدارى كـردم. سکوت علی علیه السلام سکوتی حساب شده و منطقی بود نه صرفاً ناشی از اضطرار و بیچارگی؛ یعنی او از میان دو کار، بنا به مصلحت یکی را انتخاب کرد که شاقتر و فرساینده تر بود. برای او آسان بود که قیام کند و حداکثر آن بود که به واسطه نداشتن یار و یاور، خودش و فرزندانش شهید شوند. شهادت آرزوی علی بود و اتفاقاً در همین شرایط است که جمله معروف را ضمن دیگر سخنان خود به ابو سفیان فرمود: وَ اللهِ لَابنُ اَ بیطالِبٍ انسُ بِالموتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدیِ اُمِّه[3] به خدا سوگند که پسر ابوطالب مرگ را بیش از طفل پستان مادر را، دوست دارد. علی با این بیان به ابوسفیان و دیگران فهماند که سکوت من از ترس مرگ نیست، از آن است که قیام و شهادت در این شرایط بر زیان اسلام است نه به نفع آن. علی علیه السلام خود تصریح می کند که سکوت من حساب شده بود؛ من از دو راه، آن را که به مصلحت نزدیکتر بود انتخاب کردم: طَفِقْتُ اَرْتَأى بَيْنَ اَنْ اَصُولَ بِيَد جَذّاءَ، اَوْ اَصْبِرَ عَلى طِخْيَة عَمْياءَ، يَهْرَمُ فيهَا الْكَبيرُ، وَ يَشيبُ فيهَا الصَّغيرُ، وَ يَكْدَحُ فيها مُؤْمِنٌ حَتّى يَلْقى رَبَّهُ ! فَرَاَيْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اَحْجى، فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذًى، وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً.[4] اما از خلافت چشم پوشيدم، و روى از آن برتافتم، و عميقاً انديشه كردم كه با دست بريده و بدون ياور بجنگم، يا آن عرصه گاه ظلمت كور را تحمل نمايم، فضايى كه پيران در آن فرسوده، و كم سالان پير، و مؤمن تا ديدار حق دچار مشقت مى شود! ديدم خويشتندارى در اين امر عاقلانه تر است، پس صبر كردم در حالى كه گويى در ديده ام خاشاك بود، و غصه راه گلويم را بسته بود! اتحاد اسلامی طبعاً هر کس می خواهد بداند آنچه علی علیه السلام درباره آن می اندیشید، آنچه علی علیه السلام نمی خواست آسیب ببیند، آنچه علی علیه السلام آن اندازه برایش اهمیت قائل بود که چنان رنج جانکاه را تحمل کرد چه بود؟ حدساً باید گفت آن چیز وحدت صفوف مسلمین و راه نیافتن تفرقه در آن است. مسلمین قوت و قدرت خود را که تازه داشتند به جهانیان نشان می دادند، مدیون وحدت صفوف و اتفاق کلمه خود بودند. موفقیتهای محیرالعقول خود را در سالهای بعد نیز از برکت همین وحدت کلمه کسب کردند. علی القاعده علی علیه السلام به خاطر همین مصلحت ، سکوت و مدارا کرد. اما مگر باور کردنی است که جوانی سی و سه ساله دورنگری و اخلاص را تا آنجا رسانده باشد و تا آن حد بر نفس خویش مسلط و نسبت به اسلام وفادار و متفانی باشد که به خاطر اسلام راهی را انتخاب کند که پایانش محرومیت و خرد شدن اوست؟! بلی باور کردنی است. شخصیت خارق العاده علی علیه السلام در چنین مواقعی روشن می گردد. تنها حدس نیست؛ علی علیه السلام شخصاً در این موضوع بحث کرده و با کمال صراحت علت را که جز علاقه به عدم تفرقه میان مسلمین نیست بیان کرده است. مخصوصاً در دوران خلافت خودش، آنگاه که طلحه و زبیر نقض بیعت کردند و فتنه داخلی ایجاد نمودند، علی علیه السلام مکرر وضع خود را بعد از پیغمبر با اینها مقایسه می کند و می گوید من به خاطر پرهیز از تفرق کلمه مسلمین از حق مسلم خود م چشم پوشیدم و اینان با اینکه به طوع و رغبت بیعت کردند، بیعت خویش را نقض کردند و پروای ایجاد اختلاف در میان مسلمین را نداشتند. ابن ابی الحدید در شرح خطبه 119، از عبدالله بن جناده نقل می کند که گفت: روزهای اول خلافت علی در حجاز بودم . آهنگ عراق داشتم . در مکه عمره بجا آوردم و به مدینه آمدم. داخل مسجد پیغمبر شدم . مردم برای نماز اجتماع کردند . علی در حالی که شمشیر خویش را حمایل کرده بود بیرون آمد و خطابه ای ایراد کرد. در آن خطابه پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر خدا چنین فرمود: پس از وفات رسول خدا ما خاندان باور نمی کردیم که امت در حق ما طمع کند، اما آنچه انتظار نمی رفت واقع شد؛ حق ما را غصب کردند و ما در ردیف توده بازاری قرار گرفتیم، چشمهایی از ما گریست و ناراحتیها به وجود آمد. « وَاَیمَ اللهِ لَو لا مَخافَةُ الفُرقَهِ بَینَ المُسلمنَ وَ اَن یَ عودَ الکُفرُ وَ یَبورَ الدّینُ لَکُنّا عَلی غَیرِ ما کُنّا لَهُم عَلَیهِ» به خدا سوگند اگر بیم وقوع تفرقه میان مسلمین و بازگشت کفر و تباهی دین نبود، رفتار ما با آنان طور دیگر بود. آنگاه سخن خود را در باره طلحه و زبیر ادامه داد و فرمود: این دو نفر با من بیعت کردند ولی بعد بیعت خویش را نقض کردند،عایشه را برداشته با خود به بصره بردند تا جماعت شما مسلمین را متفرق سازند. ابن ابی الحدید در شرح خطبه شقشقه نقل می کند: در داستان شورا چون عباس می دانست که نتیجه چیست، از علی خواست که در جلسه شرکت نکند اما علی با اینکه نظر عباس را از لحاظ نتیجه تأیید می کرد، پیشنهاد را نپذیرفت و عذرش این بود:«اِنی اَکرَهُ الخِلافَ» من اختلاف را دوست نمی دارم. عباس گفت: «اِذاً تری ما تَکرَهُ» یعنی بنابراین با آنچه دوست نداری مواجه خواهی شد. از همه بالاتر و صریحتر در خود نهج الاغه آمده است. در سه مورد از نهج البلاغه این تصریح دیده می شود: 1. در جواب ابو سفیان ، آنگاه که آمد و می خواست تحت عنوان حمایت از علی علیه السلام فتنه بپا کند فرمود: شُقّوا اَمواجَ الفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاةِ وَ عَرِّجوا عَن طَریقِ المُنافَرَةِ وَ ضَعوا تیجانَ المُفاخَرَةِ.[5] امواج دریای فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید، از راه خلاف و تفرقه دوری گزینید و نشانه های تفاخر بر یکدیگر را از سر بر زمین نهید. 2. در شورای 6 نفری پس از تعیین و انتخاب عثمان از طرف عبدالرحمن عوف فرمود: لَقَدعَلِمتُم اَنّی اَحَقُّ النّاسِ بِها مِن غَیری وَ وَاللهِ لَاُ سَلِّمَنَّ وَ لَم یَکُن فیها جَورٌ اِلّا عَلَیَّ خاصَّةً.[6] شما خود می دانید من از همه برای خلافت شایسته ترم. به خدا سوگند مادامی که کار مسلمین روبه راه باشد و تنها بر من جور و جفا شده باشد مخالفتی نخواهم کرد. 3. آنگاه که مالک اشتر از طرف علی علیه السلام نامزد حکومت مصر شد، آن حضرت نامه ای برای مردم مصر نوشت( این نامه غیر از دستور العمل مطوّلی است که معروف است). در آن نامه جریان صدر اسلام را نقل می کند ، تا آنجا که می فرماید: من اول دستم را پس کشیدم تا آنکه دیدم گروهی از مردم از اسلام برگشتند (مرتد شدند = اهل ردّه) و مردم را به محور دین محمد دعوت می کنند. ترسیدم که اگر در این لحظات حساس، اسلام و مسلمین را یاری نکنم خرابی یا شکافی در اساس اسلام خواهم دید که مصیبت آن بر من از مصیبت از دست رفتن چند روزه خلافت بسی بیشتر است. علی علیه السلام به عنوان یک افتخار بزرگ می فرماید: این من بودم که خطر بزرگی را که از ناحیه این خشکه مقدسان متوجه شده بود درک کردم؛ پیشانیهای پینه بسته اینها و جامعه های زاهدانه و زبانهای دائم الذکرشان نتوانست چشم بصیرت مرا کور کند؛ من بودم که دانستم اگر اینها پا بگیرند چنان اسلام را به جمود و تقشر و تحجّر و ظاهر گرایی خواهند کشاند که دیگر کمر اسلام راست نشود. آری این افتخار، تنها نصیب پسر ابوطالب شد. کدام روح نیرومندی است که در مقابل قیافه های آنچنان حق به جانب تکان نخورد، و کدام بازوست که برای فرود آمدن بر فرق اینها بالا رود و نلرزد؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 1:6 توسط مطیعیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مدتها بود كه نهج البلاغه در ميان ما بود با تمام شكوه و عظمتش، با خطبه هاي الهام بخش و تكان دهنده اش، با ابعاد گسترده فكري و اجتماعيش، با درسهاي پر مغز خداشناسيش، با حماسه هاي شور انگيزش و با دفاع بي قيد و شرطش از توده هاي مستضعف و رنجيده انسانها. ولي جز خواص از آن آگاهي نداشتند و به عنوان يك كتاب الهام بخش انقلابي در سطح توده مردم چندان شناخته شده نبود، و اين درد بزرگي است كه بايد روزي علل و اسباب آن بررسي شود . سرانجام نهج البلاغه پرده هاي بي خبري را شكافت و گرد و غبار نسيان را از خود دور كرد و همچون قرآن در دسترس همگان قرار گرفت و در توده مردم جنبش ايجاد كرد و آتش انقلاب را شعله ور ساخت، در خطابه ها و حماسه ها و نظم و نثر و فرهنگ انقلابي جاي خود را در سطحي گسترده و عمومي گشود و نشان داد تا چه اندازه در روزهاي سخت و بحراني مي توانر كارساز و پيروزي آفرين باشد. كوتاه سخن اينكه نهج البلاغه كتابي است براي امروز و فردا و فرداهاي ديگر، براي اين نسل و همه نسلهاي آينده، اثري است: به درخشندگي آفتاب به لطافت گل به قاطعيت صاعقه به غرندگي طوفان به توفندگي امواج دريا و... به بلندي ستارگان دوردست در آسمانها. |
| پیوندهای روزانه |
|
زمرد جنگ دفاع آزادی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
جشنواره الكتريكي پيامبر اعظم تبيان گل رز پروانه ها مي نويسند غریب مادر منادی حضرت عشق پيامبر سید حسنی يارم منتظره |
|
RSS
|