![]() |
![]() |
|
| از ازل بر همه ذرات جهان تا عرصات رسد از آبروی آل محمد برکات |
|
عید ولایت مولای متقیان حضرت علی (ع)
بر تمام رهروان و شیفتگان مبارک باد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 18:51 توسط مطیعیان |
|
|
نهج البلاغه، اتحاد ملی و انسجام اسلامی
عثمان ذکر عثمان در نهج البلاغه از دو خلیفه پیشین، بیشتر آمده است. علت آن روشن است: عثمان در جریانی که تاریخ آن را فتنه بزرگ نامیده و خود خویشاوندان نزدیک عثمان یعنی بنی امیه بیش از دیگران در آن دست داشتند، کشته شد و مردم بلافاصله دور علی علیه السلام را گرفتند و ان حضرت طوعاً او کرهاً بیعت آنان را پذیرفت و این کار طبعاً مسائلی را برای حضرتش در دوره خلافت به وجود آورد. از طرفی داعیه داران خلافت ، شخص او را متهم می کردند که در قتل عثمان دست داشته است و او ناچار بود از خود دفاع [کند] و موقف خویش را در حادثه قتل عثمان روشن سازد، و از طرف دیگر گروه انقلابیون که علیه حکومت عثمان شوریده بودند و قدرتی عظیم به شمار می رفتند جزو یاران علی علیه السلام بودند. مخالفان علی از او می خواستند آنان را تسلیم کند تا به جرم قتل عثمان قصاص کنند، و علی علیه السلام می بایست این مسئله را در سخنان خود طرح کند و تکلیف خود را بیان نماید. بعلاوه ، در زمان حیات عثمان آنگاه که انقلابیون عثمان را در محاصره قرار داده بودند و بر او فشار آورده بودند که یا تغییر روش بدهد یا استعفا کند، یگانه کسی که مورد اعتماد طرفین و سفیر فیمابین بود و نظریات هر یک از آنها را علاوه بر نظریات خود به طرف دیگر می گفت، علی بود. از همه اینها گذشته، در دستگاه عثمان فساد زیادتری راه یافته بود و علی علیه السلام بر حسب وظیفه نمی توانست در زمان عثمان و یا در دوره بعد از عثمان درباره آنها بحث نکند و به سکوت برگزار نماید. اینها مجموعاً سبب شده که ذکر عثمان بیش از دیگران در کلمات علی علیه السلام بیابید. در نهج البلاغه مجموعاً 16 نوبت درباره عثمان بحث شده که بیشتر آنها درباره حادثه قتل عثمان است. در پنج مورد علی علیه السلام خود را از شرکت در قتل جداً تبرئه می کند و در یک مورد طلحه را – که مسئله قتل عثمان را بهانه ای برای تحریک علیه علی علیه السلام قرار داده بود – شریک در توطئه علیه عثمان معرفی می نماید. در دو مورد معاویه را – که قتل عثمان را دستاویز برای توطئه و اخلال در حکومت انسانی و آسمانی علی علیه السلام قرار داده و اشک تمساح می ریخت و مردم بیچاره را تحت عنوان قصاص از کشندگان خلیفه مظلوم، به نفع آرمانهای دیرینه خود تهییج می کرد – سخت مقصر می شمرد.
نقش ماهرانه معاویه در قتل عثمان علی در نامه خود به معاویه می گوید: تو دیگر چه می گویی؟ دست نامرئی تو تا مرفق در خون عثمان آلوده است؛ باز دم از خون عثمان می زنی؟ این قسمت فوق العاده جالب است . علی پرده از رازی بر می دارد که چشم تیزبین تاریخ کمتر توانسته است آن را کشف کند. تنها در عصر جدید است که محققان به دستیاری و رهنمایی اصول روانشناسی و جامعه شناسی، از زوایای تاریخ این نکته را بیرون آورده اند، اگر نه اکثر مردم دوره های پیشین باور نمی کردند که معاویه در قتل عثمان دست داشته باشد و یا حداقل در دفاع از او کوتاهی کرده باشد. معاویه و عثمان هر دو اموی بودند و پیوند قبیله ای داشتند. امویان بالخصوص چنان پیوند محکم بر اساس هدفهای حساب شده و روشهای مشخص شده داشتند که مورخین امروز پیوند آنها را از نوع پیوندهای حزبی در دنیای امروز می دانند. یعنی تنها احساسات نژادی و قبیله ای، آنها را به یکدیگر نمی پیوست؛ پیوند قبیله ای زمینه ای بود که آنها را گرد هم جمع کند و در راه هدفهای مادی متشکل و هماهنگ نماید. معاویه شخصاً نیز از عثمان محبت ها و حمایت ها دیده بود و متظاهر به دوستی و حمایت او بود، لذا کسی باور نمی کرد که معاویه در این کار دست داشته باشد. معاویه که تنها یک هدف داشت و هر وسیله ای را برای آن هدف مباح می دانست و در منطق او و امثال او نه عواطف انسانی نقشی دارد و نه اصول، آن روزی که تشخیص داد از مرده عثمان بهتر می تواند بهره برداری کند تا از زنده او و خون زمین ریخته عثمان بیشتر به او نیرو می دهد تا خونی که در رگهای عثمان حرکت می کند، برای قتل او زمینه چینی کرد و در لحظاتی که کاملاً قادر بود کمکهای مؤثری به او بدهد و جلو قتل او را بگیرد، او را در چنگال حوادث تنها گذاشت. ولی چشم تیز بین علی علیه السلام دست نامرئی معاویه را می دید و جریانات پشت پرده را می دانست؛ این است که رسماً خود معاویه را مقصر و مسئول در قتل عثمان معرفی می کند. در نهج البلاغه نامه مفصلی است که امام در جواب نامه معاویه نوشته است. معاویه در نامه خود امام را متهم می کند به شرکت در قتل عثمان و امام علی علیه السلام به او این طور پاسخ می گوید: ثُمَّ ذَكَرْتَ ما كانَ مِنْ اَمْرى وَ اَمْرِ عُثْمانَ; فَلَكَ اَنْ تُجابَ عَنْ هذِهِ سپس آنچه ميان من و عثمان روى داد يادآورى كرده اى، محض نسبتى كه با او دارى پاسخ لِرَحِمِكَ مِنْهُ : فَاَيُّنا كانَ اَعْدى لَهُ، وَ اَهْدى اِلَى مَقاتِلِهِ؟ داده مى شوى: از من و تو كدام يك دشمنيش با او بيشتر بود، و راه را براى قتل او هموارتر كرد؟ اَ مَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَ اسْتَكَفَّهُ، اَمْ مَنِ آيا آن كه ياريش را از او دريغ ننمود و از او خواست به جايش بنشيند و دست از اعمالش بردارد، يا كسى كه اسْتَنْصَرَهُ فَتَراخى عَنْهُ، وَ بَثَّ الْمَنُونَ اِلَيْهِ عثمان از او يارى خواست و او يارى دادنش را به تأخير انداخت، و سپاه مرگ را بر سرش ريخت حَتّى اَتى قَدَرُهُ عَلَيْهِ؟! كَلاّ وَ اللّهِ لـَ«قَدْ عَلِمَ اللّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ تا قضاى حق بر او جارى شد؟! قسم به خدا چنين نيست،«خداوند از شما مانعان از يارى را مى شناسد و نيز به آنان كه وَ الْقائِلينَ لاِِخْوانِهِمْ هَلُمَّ اِلَيْنا; وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ اِلاّ قَليلاً». به برادران خود گفتند به سوى ما آييد; و به هنگام جنگ جز تعداد كمى حاضر نمى شوند آگاهى دارد». وَ ما كُنْتُ لاَِعْتَذِرَ مِنْ اَنّى كُنْتُ اَنْقِمُ عَلَيْهِ اَحْداثاً، فَاِنْ كانَ الذَّنْبُ در مقام آن نيستم كه از عيب گرفتنم بر بدعتهاى او عذرخواهى كنم، اگر ارشاد و راهنمايى اِلَيْهِ اِرْشادى وَ هِدايَتى لَهُ، فَرُبَّ مَلُوم لا ذَنْبَ لَهُ. كردنم گناه است، چه بسا كسى كه سرزنش شود و او را گناهى نيست. * وَ قَـدْ يَسْتَفيـدُ الظِّنَـةَ الْمُتَنَصِّـحُ * وَ ما اَرَدْتُ اِلاَّ الاِْصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ، وَ ما تَوْفيقى اِلاّ بِاللّهِ،
به او توكل كردم
سکوتی تلخ مقصود از سکوت و مدارای آن حضرت و فلسفه آن است. مقصود از سکوت، ترک قیام و دست نزدن به شمشیر است، والّا چنانچه قبلاً گفته ایم علی علیه السلام از طرح دعوی خود و مطالبه آن و از تظلم در هر فرصت مناسب خود داری نکرد. علی علیه السلام از این سکوت به تلخی یاد می کند و آن را جانکاه و مرارتبار می خواند: وَ اَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذى، وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجا، وَ صَبَرْتُ چشم بر خاشاكِ در ديده بستم، زهر غم و غصه آشاميدم، و بر فروبردن خشم عَلى اَخْذِ الْكَظَمِ، وَ عَلى اَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ. [2] صبـر ورزيـدم، و بر حادثـه تلخ تر از درخت علقم پايـدارى كـردم. سکوت علی علیه السلام سکوتی حساب شده و منطقی بود نه صرفاً ناشی از اضطرار و بیچارگی؛ یعنی او از میان دو کار، بنا به مصلحت یکی را انتخاب کرد که شاقتر و فرساینده تر بود. برای او آسان بود که قیام کند و حداکثر آن بود که به واسطه نداشتن یار و یاور، خودش و فرزندانش شهید شوند. شهادت آرزوی علی بود و اتفاقاً در همین شرایط است که جمله معروف را ضمن دیگر سخنان خود به ابو سفیان فرمود: وَ اللهِ لَابنُ اَ بیطالِبٍ انسُ بِالموتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدیِ اُمِّه[3] به خدا سوگند که پسر ابوطالب مرگ را بیش از طفل پستان مادر را، دوست دارد. علی با این بیان به ابوسفیان و دیگران فهماند که سکوت من از ترس مرگ نیست، از آن است که قیام و شهادت در این شرایط بر زیان اسلام است نه به نفع آن. علی علیه السلام خود تصریح می کند که سکوت من حساب شده بود؛ من از دو راه، آن را که به مصلحت نزدیکتر بود انتخاب کردم: طَفِقْتُ اَرْتَأى بَيْنَ اَنْ اَصُولَ بِيَد جَذّاءَ، اَوْ اَصْبِرَ عَلى طِخْيَة عَمْياءَ، يَهْرَمُ فيهَا الْكَبيرُ، وَ يَشيبُ فيهَا الصَّغيرُ، وَ يَكْدَحُ فيها مُؤْمِنٌ حَتّى يَلْقى رَبَّهُ ! فَرَاَيْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اَحْجى، فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذًى، وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً.[4] اما از خلافت چشم پوشيدم، و روى از آن برتافتم، و عميقاً انديشه كردم كه با دست بريده و بدون ياور بجنگم، يا آن عرصه گاه ظلمت كور را تحمل نمايم، فضايى كه پيران در آن فرسوده، و كم سالان پير، و مؤمن تا ديدار حق دچار مشقت مى شود! ديدم خويشتندارى در اين امر عاقلانه تر است، پس صبر كردم در حالى كه گويى در ديده ام خاشاك بود، و غصه راه گلويم را بسته بود! اتحاد اسلامی طبعاً هر کس می خواهد بداند آنچه علی علیه السلام درباره آن می اندیشید، آنچه علی علیه السلام نمی خواست آسیب ببیند، آنچه علی علیه السلام آن اندازه برایش اهمیت قائل بود که چنان رنج جانکاه را تحمل کرد چه بود؟ حدساً باید گفت آن چیز وحدت صفوف مسلمین و راه نیافتن تفرقه در آن است. مسلمین قوت و قدرت خود را که تازه داشتند به جهانیان نشان می دادند، مدیون وحدت صفوف و اتفاق کلمه خود بودند. موفقیتهای محیرالعقول خود را در سالهای بعد نیز از برکت همین وحدت کلمه کسب کردند. علی القاعده علی علیه السلام به خاطر همین مصلحت ، سکوت و مدارا کرد. اما مگر باور کردنی است که جوانی سی و سه ساله دورنگری و اخلاص را تا آنجا رسانده باشد و تا آن حد بر نفس خویش مسلط و نسبت به اسلام وفادار و متفانی باشد که به خاطر اسلام راهی را انتخاب کند که پایانش محرومیت و خرد شدن اوست؟! بلی باور کردنی است. شخصیت خارق العاده علی علیه السلام در چنین مواقعی روشن می گردد. تنها حدس نیست؛ علی علیه السلام شخصاً در این موضوع بحث کرده و با کمال صراحت علت را که جز علاقه به عدم تفرقه میان مسلمین نیست بیان کرده است. مخصوصاً در دوران خلافت خودش، آنگاه که طلحه و زبیر نقض بیعت کردند و فتنه داخلی ایجاد نمودند، علی علیه السلام مکرر وضع خود را بعد از پیغمبر با اینها مقایسه می کند و می گوید من به خاطر پرهیز از تفرق کلمه مسلمین از حق مسلم خود م چشم پوشیدم و اینان با اینکه به طوع و رغبت بیعت کردند، بیعت خویش را نقض کردند و پروای ایجاد اختلاف در میان مسلمین را نداشتند. ابن ابی الحدید در شرح خطبه 119، از عبدالله بن جناده نقل می کند که گفت: روزهای اول خلافت علی در حجاز بودم . آهنگ عراق داشتم . در مکه عمره بجا آوردم و به مدینه آمدم. داخل مسجد پیغمبر شدم . مردم برای نماز اجتماع کردند . علی در حالی که شمشیر خویش را حمایل کرده بود بیرون آمد و خطابه ای ایراد کرد. در آن خطابه پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر خدا چنین فرمود: پس از وفات رسول خدا ما خاندان باور نمی کردیم که امت در حق ما طمع کند، اما آنچه انتظار نمی رفت واقع شد؛ حق ما را غصب کردند و ما در ردیف توده بازاری قرار گرفتیم، چشمهایی از ما گریست و ناراحتیها به وجود آمد. « وَاَیمَ اللهِ لَو لا مَخافَةُ الفُرقَهِ بَینَ المُسلمنَ وَ اَن یَ عودَ الکُفرُ وَ یَبورَ الدّینُ لَکُنّا عَلی غَیرِ ما کُنّا لَهُم عَلَیهِ» به خدا سوگند اگر بیم وقوع تفرقه میان مسلمین و بازگشت کفر و تباهی دین نبود، رفتار ما با آنان طور دیگر بود. آنگاه سخن خود را در باره طلحه و زبیر ادامه داد و فرمود: این دو نفر با من بیعت کردند ولی بعد بیعت خویش را نقض کردند،عایشه را برداشته با خود به بصره بردند تا جماعت شما مسلمین را متفرق سازند. ابن ابی الحدید در شرح خطبه شقشقه نقل می کند: در داستان شورا چون عباس می دانست که نتیجه چیست، از علی خواست که در جلسه شرکت نکند اما علی با اینکه نظر عباس را از لحاظ نتیجه تأیید می کرد، پیشنهاد را نپذیرفت و عذرش این بود:«اِنی اَکرَهُ الخِلافَ» من اختلاف را دوست نمی دارم. عباس گفت: «اِذاً تری ما تَکرَهُ» یعنی بنابراین با آنچه دوست نداری مواجه خواهی شد. از همه بالاتر و صریحتر در خود نهج الاغه آمده است. در سه مورد از نهج البلاغه این تصریح دیده می شود: 1. در جواب ابو سفیان ، آنگاه که آمد و می خواست تحت عنوان حمایت از علی علیه السلام فتنه بپا کند فرمود: شُقّوا اَمواجَ الفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاةِ وَ عَرِّجوا عَن طَریقِ المُنافَرَةِ وَ ضَعوا تیجانَ المُفاخَرَةِ.[5] امواج دریای فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید، از راه خلاف و تفرقه دوری گزینید و نشانه های تفاخر بر یکدیگر را از سر بر زمین نهید. 2. در شورای 6 نفری پس از تعیین و انتخاب عثمان از طرف عبدالرحمن عوف فرمود: لَقَدعَلِمتُم اَنّی اَحَقُّ النّاسِ بِها مِن غَیری وَ وَاللهِ لَاُ سَلِّمَنَّ وَ لَم یَکُن فیها جَورٌ اِلّا عَلَیَّ خاصَّةً.[6] شما خود می دانید من از همه برای خلافت شایسته ترم. به خدا سوگند مادامی که کار مسلمین روبه راه باشد و تنها بر من جور و جفا شده باشد مخالفتی نخواهم کرد. 3. آنگاه که مالک اشتر از طرف علی علیه السلام نامزد حکومت مصر شد، آن حضرت نامه ای برای مردم مصر نوشت( این نامه غیر از دستور العمل مطوّلی است که معروف است). در آن نامه جریان صدر اسلام را نقل می کند ، تا آنجا که می فرماید: من اول دستم را پس کشیدم تا آنکه دیدم گروهی از مردم از اسلام برگشتند (مرتد شدند = اهل ردّه) و مردم را به محور دین محمد دعوت می کنند. ترسیدم که اگر در این لحظات حساس، اسلام و مسلمین را یاری نکنم خرابی یا شکافی در اساس اسلام خواهم دید که مصیبت آن بر من از مصیبت از دست رفتن چند روزه خلافت بسی بیشتر است. علی علیه السلام به عنوان یک افتخار بزرگ می فرماید: این من بودم که خطر بزرگی را که از ناحیه این خشکه مقدسان متوجه شده بود درک کردم؛ پیشانیهای پینه بسته اینها و جامعه های زاهدانه و زبانهای دائم الذکرشان نتوانست چشم بصیرت مرا کور کند؛ من بودم که دانستم اگر اینها پا بگیرند چنان اسلام را به جمود و تقشر و تحجّر و ظاهر گرایی خواهند کشاند که دیگر کمر اسلام راست نشود. آری این افتخار، تنها نصیب پسر ابوطالب شد. کدام روح نیرومندی است که در مقابل قیافه های آنچنان حق به جانب تکان نخورد، و کدام بازوست که برای فرود آمدن بر فرق اینها بالا رود و نلرزد؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 1:6 توسط مطیعیان |
|
|
نهج البلاغه، اتحاد ملی و انسجام اسلامی
چرایی اتحاد ملی چرا اتحاد ملی مهم است؟ چرا مهم است که ملت ایران یک پارچه عمل کند و از چند دستگی بپرهیزد؟ در این باره، گفتنی است: 1. فواید وحدت 1) قدرت بیش تر: اتحاد ملی، سبب می شود تا نیروهای پراکنده و اندک با هم پیوند حاصل کنند و از تجمع آن ها نیرویی قوی تر حاصل آید. اگر اتحاد نبود، تمدنی ایجاد نمی شد. اتحاد انسان ها نه تنها قدرت ظاهری که حتی قدرت عقلی و فکری را هم بالا می برد. اغلب عقل جمعی بهتر از فردی کار می کند. 2) موفقیت کامل تر: اتحاد ملی، روحیه ها را قرص می سازد، ترس ها را فرو می ریزد، نصرت الهی را جلب می کند و این همه موفقیت کامل تری را برای ملت به ارمغان می آورد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: یَدُ اللهِ مَعَ الجَمَاعَةِ[1] دست خدا همراه جماعت است. 3) استحکام افزون تر: اتحاد ملی، با اهدای قدرت بیش تر و موفقیت کامل تر، استحکام افزون تری را به ارمغان می آورد. به تصریح مقام معظم رهبری: برای این که ما بنیانهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود را مستحکم کنیم، پیش نیاز اولی قطعی ما، ایجاد وفاق و وحدت کلمه است.[2] 2. ضررهای تفرقه 1) فتنه انگیزی: تفرقه سبب بدبینی قوای خودی به یکدیگر می شود و بدبینی، سوء تعبیر از رفتارها و گرفتاریها را به دنبال دارد و این سوء برداشت ها می تواند زمینه ساز فتنه ها و درگیری ها گردد. امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام این واقعیت را چنین بیان می فرماید: إنَّ الشیطَانَ ... یعطِیکُم بِالجَمَاعَةِ الفُرقَةَ وَ بالفُرقَةِ الفِتنَةَ[3] همانا شیطان ... به جای وحدت به شما تفرقه می دهد و به این وسیله بین شما فتنه می اندازد. 2) هیبت زدایی: هیبت یا پرستیژ یکی از عوامل مهم قدرت هر ملتی است. ملتی که هیبت نداشته باشد، زودتر در برابر دشمنان خود مغلوب می شود. تفرقه، روحیه افراد را می شکند، اسباب تمسخر خودی ها را فراهم می سازد، به غیبت ها و بدبینی دامن می زند، سبب ساز نفوذ نیروهای نا سالم به درون جبهه خودی را فراهم می اورد و اینان با رفتارهای خود چنان می کنند که عزت و هیبت یک ملت به یغما رود و به تعبیر کلام الله مجید: وَ أطِیعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لشا تَنَازَعُوا فَتشفشَلُوا وَ تَذهَبَ رِیحُکُم وَ اصبِرسوا إنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرِین[4] و اطاعت (فرمان) خدا و پیامبرش نمائید و نزاع (و کشمکش) مکنید تا سست نشوید و قدرت (و شوکت و هیبت) شما از میان نرود و استقامت نمائید که خداوند با استقامت کنندگان است.[5] 3) شکست و نابودی: تفرقه سبب تقسیم و هرز نیروها می شود و در جهانی که پر از رقابت سالم و ناسالم است، چنین کاری به معنای تضعیف قدرت و روحیه خودی، و تقویت توان و روحیه دشمن است و نتیجه چنین کاری، چیزی جز شکست و نابودی نیست. خدای بزرگ در تحلیلی از جنگ احد، سه عامل را در شکست مسلمانان مقصر معرفی می کند که یکی از آن ها نزاع با یکدیگر است. و [در نبرد احد] قطعا خدا وعده خود را به شما راست گردانید: آنگاه که به فرمان او، آنان را می کشتید، و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید [یعنی غنایم را] به شما نشان داد،نا فرمانی نمودید.[6]
3. نیاز امروز علاوه بر آنچه گذشت باید دانست که اتحاد ملی، به دلایل مختلفی امروزه بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز جامعه اسلامی است، زیرا: 1) آخرین تیر ترکش دشمن: دشمنان اسلام برای شکست انقلاب اسلامی راه های مختلفی را آزمودند. از کودتا، جنگ تحمیلی تا تحریم و محاصره اقتصادی. اما هیچ یک موثر واقع نشد و همه آن ها در سایه الطاف الهی و اتحاد ملی مردم ما شکست خوردند. این است که دشمنان تصمیم گرفتند تا به عنوان آخرین تیر ترکش خود، اتحاد ملی را در جامعه ما تضعیف کنند و منازعات مصنوعی قومیت ها و مذاهب مختلف را دامن بزنند. از این رو، امروزه هر گونه دامن زدن به تفرقه، خدمتی بزرگ به دشمنان اسلام و ایران محسوب می گردد. 2)امروزه دشمنان اسلام در خلیج فارس و برخی کشورهای همسایه مستقر شده اند و با دقت تحرکات ما را زیر نظر گرفته اند و منتظرند تا با تضعیف و حدت ملی، زمینه ای مناسب برای تهاجم آنها فراهم گردد و بر اساس ایران اسلامی، همان آورند که بر سر افغانستان و عراق آوردند. در چنین وضعیتی، گاه لازم است آدمی از ابراز سخن و یا خواسته حق خود هم چشم بپوشد تا مبادا کمکی به دشمن کرده باشد. 3) امروزه ایران اسلامی به بزرگ ترین سنگر مدافعان واقعی اسلام عزیز تبدیل شده است و در جهان اسلام، مرکزیت مهمی را کسب کرده است، چنان که به بزرگترین تهدید آمریکا و اسرائیل تبدیل، و همزمان چشم امید بسیاری از آگاهان امت اسلام به این سرزمین مقدس دوخته شده است. در چنین شرایطی هر گونه دامن زدن به تفرقه، مسلمانان جهان را اندوهگین و دشمنان اسلام را شاد می سازد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 1:7 توسط مطیعیان |
|
|
نهج البلاغه، اتحاد ملی و انسجام اسلامی
خبرگزاري دانشجويان ايران - سيستان و بلوچستان
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 2:40 توسط مطیعیان |
|
|
نهج البلاغه، اتحاد ملی و انسجام اسلامی
چگونگی اتحاد ملی برای تقویت اتحاد ملی باید هفت قدم را پیمود: 1. خوش فهمی: شرط اول قدم آن است که اهمیت حفظ وحدت را همگان درک کنند. خواستن توانستن است. از کتاب های درسی تا صدا و سیما و رسانه های گوناگون وظیفه ای شرعی و میهنی دارند که اهمیت اتحاد ملی را به زبان های مختلف و روش های متنوع برای مردم را بیان کنند. 2. خوش بینی: بدبینی بسان عینکی است که در اندیشه آدمی اثر منفی برجا می گذارد و حتی محاسن طرف مقابل را نیز زشت جلوه می دهد. در این باره، مقام معظم رهبری تأکید دارند همه گروهها و تشکلات و جناحهای گوناگون (داخلی نظام) به هم خوشبین باشند: معنای وفاق این نیست که گروها و تشکلات و جناحهای گوناگون اعلام انحلال کنند، نه، هیچ لزومی ندارد. معنای وفاق این است که نسبت به هم خوشبین باشند،
تحمل کنند، در جهت ترسیم هدفهای والا و عالی و برای رسیدن به آنها به یکدیگر کمک کنند و از ایجاد تشنج، بد اخلاقی، درگیری، اهانت و متهم کردن بپرهیزند. امروز به نظر من وظیفه ما این است.[2] 3. خوش فکری: تدابیر صحیح و به موقع برای حل مشکلات جامعه و پیشگیری از بروز وقایعی که می تواند به تنش های اجتماعی بینجامد، از جمله اندیشه هایی است که به اتحاد ملی کمک می کند. 4. خوش خلقی: اخلاق نرم و خوب از جمله مواردی است که به تقویت اتحاد ملی کمک می کند. در قرآن مجید خطاب به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: فَبِمَا رَحمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کِنتَ وَ لَو کِنتَ فَظلا غَلِیظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِم حَولِکَ ... .[3] پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرمخو [و پر مهر] شدی، و اگر تندخو و سختدل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می شدند ... .
این مهم مورد تأکید مقام معظم رهبری نیز واقع شده است: با تشر زدن و دعوا کردن و تهدید کردن، همیشه این مقصود [وحدت جامعه] حاصل نمی شود. بیشتر با محبت و جلب قلوب و جذب باید این مقصود را عملی کرد.[4] 5. خوش زبانی: شیوه سخن گفتن اهمیت فراوان دارد. بسیاری از منازعات اجتماعی ناشی از بد زبانی است. به تعبیر سعدی: تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنر نهفته باشد. پرهیز از سخنان نیش دار و تحقیر و تمسخر اقوام مختلف به اتحاد ملی کمک می کند. چنین کاری وظیفه الهی ماست زیرا این سخن خدای بزرگ ات که: یا ایهَا الَّذینَ اَمَنُوا لَا یَسخَر قَومَ مِن قَومِ عَسَی أن یکُونُوا خَیرأ مِنهُم ... .[5] ای کسانی که ایمان آورده اید ، نباید قومی قوم دیگر را ریشخند کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، ... 6. خوش سلیقگی: درست است مدیران نظام هر تصمیمی بگیرند عده ای خواهند رنجید اما از طریق مشورت با نخبگان جامعه می توان چنان سلیقه ای به کاربرد که عده کم تری برنجند. از سوی دیگر، در بیان اختلافات خود با خودی ها، باید سلیقه نشان داد و چنان انتقاد نکرد که قلب مردم بلرزد و دشمن شاد شود. انتقاد را می توان خصوصی به فرد مقابل انتقال داد. در بیان انتقاد نباید بزرگ نمایی کرد. رفتار آینه وار برای حفظ اتحاد ملی یک ضرورت زیباست. 7. خوش رفتاری: در رفتارها باید مراقب جانب عدالت بود و از تبعیض بی دلیل پرهیز کرد. تبعیض و بد رفتاری می تواند منشأ پاره ای فساد ها و فتنه ها باشد. امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام زمانی که مالک اشتر را به فرمانداری مصر منصوب فرمود خطاب به او نوشت: و آس بینهم فی اللحظه و النظره[6] و بین آنان مساوات را برقرار کن [حتی] در نگاه کردن عادی و نگاه با گوشه های چشم بعد دیگر خوش رفتاری این است که گاهی باید کوتاه آمد. بدون تنازل ممکن نیست وحدت ایجاد شود. به تعبیر مردم عادی، گاهی باید نیم من شد تا غائله بخوابد و دعوایی ایجاد نشود. در این باره ، مقام معظم رهبری می فرماید: اتحاد و نزدیک شدن به هم، تنازل لازم دارد. نمی شود که ما همان جای خودمان بایستیم، دیگری هم همان جای خودش بایستد، و بعد بگوییم که به یکدیگر نزدیک بشویم. نزدیکی به این است که یک قدم شما بردارید، یک قدم هم او بردارد.[7] ![]() [1] - « با هم مهربانند». صفتی که قرآن کریم برای توصیف یاران پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم از آن استفاده می کند. 0الفتح:29) [2] - تاریخ سخنرانی:7/3/1381. [3] - آل عمران: 159 . [4] - تاریخ سخنرانی: 1/12/1369 . [6] - نهج البلاغه، نامه 53 . [7] - تاریخ سخنرانی: 23/5/1370 . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 1:57 توسط مطیعیان |
|
|
نهج البلاغه، اتحاد ملی و انسجام اسلامی
« وحدت » با محوريت ايمان و عمل صالح
جمعيت است]البته مراد جمعيت حق است [و از پراكندگي بپرهيزيد؛ زيرا كسي كه از جمعيت مسلمانان كنار مي رود بهره شيطان است؛ آن گونه كه گوسفند تنها ]و جداي از گله اش [گرفتار گرگ مي شود». (9)
8) سيره و روش حضرت علي(ع) نيز در اين عرصه براي پيروان آن حضرت مهمترين فراخوان براي اتحاد و تفاهم است. آن حضرت گرچه منصوب از جانب خداوند و جانشين بلافصل رسول اكرم(ص) و داراي ولايت مطلقه الهي بود و از اين روي براي دست يازيدن به حق مسلم خويش از هيچ كوششي فروگذار نكرد و از همه قدرت و موقعيت و امكانات خود بهره برد تا اصل امامت در مدار اصلي اش قرار گيرد و امت واحده پيامبر از سير مذكور دچار انحراف نشوند، ولي در برابر كساني كه حق ايشان را ناديده انگاشتند، دست به قبضه شمشير نبرد و با وجود آن همه بي مهري سكوت اختيار كرد. با آنكه اين وضع برايش بسيار تلخ و شكننده بود؛ چنانكه در خطبه شقشقيه به اين موضوع اشاره دارند. صبر تلخ و سكوت طاقت سوز امام علي(ع) به دليل مصلحتي برتر بود و آن نگهداري ميراث رسول
خدا (ص) و حفظ اتحاد مسلمانان جلوگيري از تفرقه بين امت اسلامي بود. (10)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 1:20 توسط مطیعیان |
|
|
نهج البلاغه، اتحاد ملی و انسجام اسلامی
|